تبليغاتX
قران كتاب جاويد

قران كتاب جاويد

شادباش میلاد حضرت ختمی مرتبت و امام صادق (علیهم صلوات الله )

سرو نرويد باعتدال محمد

قدر فلك را كمال و منزلتى نيست

در نظر قدر با كمال محمد

وعده ديدار هر كسى بقيامت

ليلة الاسرا شب وصال محمد

آدم ونوح و خليل و موسى عيسى

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه دنيا مجال همت او نيست

روز قيامت مگر مجال محمد

شمس و قمر در زمين حشر نتابند

نور نتابد مگر جمال محمد

وان همه پيرايه بست جنت فردوس

بو، كه قبولش كند بلال محمد

شايد اگر آفتاب و ماه نتابد

پيش دو ابروى چون هلال محمد

چشم مرا تا بخواب ديد جمالش

خواب نمى گيرد از خيال محمد

«سعدى» اگر عاشقى كنى و جوانى

عشق محمد بس است و آل محمد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 20:53  توسط محسن محمدی  | 

یعنی ما مغفور وارد مهمونی میشیم؟..

 

 

                            اللهم ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان

                                        فاغفر    لنا   فیما    بقی     منه

 

رفقا ملتمس دعاتونم...

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 20:44  توسط محسن محمدی  | 

حاج منصور:چرا بچه هياتي ها ساكت نشستند؟

 

انتقاد نسبت به زيرسوال بردن مبارزه با بي حجابي:

 

حاج منصور ارضي در مراسم زيارت عاشورا كه هر هفته صبح هاي سه شنبه در حسينه صنف لباس فروش تهران برگزار مي شود با اشاره به فراز هايي از صلوات شعبانيه گفت: هر كس از رهبري جلو بزند از دين خارج است. 

وي با اشاره به راه اندازي دسته هاي مختلف در ايام شهادت حضرت زهرا(س) گفت: در ايام شهادت حضرت زهرا (س) همه هيات ها و گروه ها به دنبال برگزاري دسته هاي عزاداري بودند اما هنگامي كه مبارزه با بي حجابي زير سوال مي رود همه ساكت مي شوند و صداي هيچ كس در نمي آيد.

اين مداح مشهور همچنين در بخشي ديگر از صحبت هايش ادامه داد: از هم اكنون شاهد هستيم عده اي در حال جداسازي و تفرقه افكني هستند كه اين امر را به وضوح مي توان در تفرقه افكني ميان روحانيت وعاظ مشاهده كرد. 

اين مداح مشهور خاطرنشان كرد:تفرقه افكني و جداسازي ميان وعاظ تنها به دليل انتخابات است كه سه سال آينده قرار است رخ دهد و در اين زمينه قصد هزينه كردن پول هاي زيادي كه معلوم نيست از چه راهي تهيه شده است را دارند ولي آنها نمي دانند كه دل هاي اين مردم كه عاشق امام حسين (ع) هستند را خدا مي گرداند و آنها هستند كه راي مي دهند.

 

واقعا من از جولان عقاید اقای میم (اسلام شناس) احساس خطر میکنم.مسئولین چطور؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 16:59  توسط محسن محمدی  | 

و شعبان المعظم...

 

  اللهم صل علی محمد و ال محمد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 4:26  توسط محسن محمدی  | 

چرا کف دست مو ندارد؟

امام صادق(ع) پرسش‌های زیر را از طبیب هندی پرسیدند: چرا دو چشم، مانند بادام است؟ چرا بینی میان چشم‌هاست؟چرا سوراخ بینی در زیر آن است؟چرا لب و سبیل بالای دهان است؟چرا مردان ریش دارند؟...

 با گذشت 1400 سال از پیدایش اسلام در حالی که دانشمندان به بسیاری از علوم واقف هستند اما هنوز هم بسیاری از این علوم برایشان ناشناخته است و نکته جالب توجه اینجاست که ائمه معصومین (ع) بسیاری از سوالاتی را که هم اکنون دانشمندان و محققان جهان، توانایی جوابگویی به آنها را ندارند، پاسخ داده‌اند.

 ربیع حاجب می‌گوید: روزی طبیبی هندی در مجلس منصور کتاب طب می‌خواند، در حالی که امام صادق(ع) در آنجا حضور داشت، چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت، به امام ششم(ع) گفت: دوست داری از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود: «نه، زیرا آنچه من می‌دانم از دانش تو بهتر است.» طبیب پرسید: تو از طب چه می‌دانی؟ حضرت فرمود: «من حرارت را با سردی و سردی را با گرمی، رطوبت را با خشکی و خشکی را با رطوبت درمان می‌کنم و مسئله تندرستی را به خدا وا می‌گذارم و برای تندرستی دستور پیامبر(ص) را به کار می‌برم که فرمود: «شکم، خانه درد است و پرهیز، درمان هر دردی است و تن را به آنچه خوی گرفته، باید عادت داد.»

طبیب گفت: طبّ جز این چیزی نیست. امام گفت: «می‌پنداری که من این دستورها را از کتاب‌های بهداشتی یاد گرفته‌ام؟ طبیب گفت: آری، امام فرمود: من اینها را از خدا فرا گرفته‌ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم یا تو؟ طبیب گفت: البته من. امام(ع) فرمود: اگر این چنین است من از تو پرسش‌هایی می‌پرسم، تو پاسخ بده. طبیب گفت: بپرس.
امام صادق(ع) پرسش‌های زیر را از طبیب هندی پرسیدند:
چرا جمجمه سر چند قطعه است؟
چرا موی سر بالای آن است؟
چرا پیشانی مو ندارد؟
چرا در پیشانی، خطوط و چین وجود دارد؟
چرا ابرو بالای چشم است؟
چرا دو چشم، مانند بادام است؟
چرا بینی میان چشم‌هاست؟
چرا سوراخ بینی در زیر آن است؟
چرا لب و سبیل بالای دهان است؟
چرا مردان ریش دارند؟
چرا دندان پیشین، تیزتر و دندان آسیاب، پهن و دندان بادام شکن، بلند است؟
چرا کف دست‌ها مو ندارد؟
چرا ناخن و مو جان ندارند؟
چرا قلب مانند صنوبر است؟
چرا شش دو تکه است و در جای خود حرکت می‌کند؟
چرا کبد (جگر) خمیده است؟
چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا می‌گردند؟
چرا گام‌های پا میان تهی است؟
طبیب هندی در پاسخ به تمامی پرسش‌های بالا گفت: نمی‌دانم.
امام فرمود: من علت اینها را می‌دانم. طبیب گفت: بیان کن.
امام فرمود: جمجمه به دلیل اینکه میان تهی است، از چند قطعه، آفریده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ویران می‌شد، بنابراین چون چند قطعه است، دیرتر می‌شکند.
مو در قسمت بالای سر است، چون از ریشه آن روغن به مغز می‌رسد و از سر موها که سوراخ است، بخارها بیرون می‌رود و سرما و گرمایی که به مغز وارد می‌شود، دفع می‌شود.
پیشانی مو ندارد، برای آنکه روشنایی به چشم برسد.
خط و چین پیشانی نیز عرقی را که از سر می‌ریزد، نگه می‌دارد تا وارد چشم‌ها نشود و انسان بتواند آن را پاک کند، مانند رودخانه‌ها که آب‌های روی زمین را نگهداری می‌کنند.
ابروها بالای دو چشم قرار دارند تا نور به اندازه کافی به آنها برسد، ای طبیب، نمی‌بینی وقتی شدت نور زیاد است، دست خود را بالای چشم‌ها می‌گیری تا روشنی به مقدار کافی به چشم‌هایت برسد و از زیادی آن پیشگیری کند؟!
بینی بین دو چشم قرار دارد تا روشنایی را بین آنها به طور مساوی تقسیم کند.
چشم‌ها شکل بادام هستند تا میل دوا در آن فرو برود و بیرون آید. اگر چشم چهار گوش یا گرد بود، میل در آن به درستی وارد نمی‌شد و دوا به همه جای آن نمی‌رسید و بیماری چشم درمان نمی‌شد.
خداوند سوارخ بینی را در زیر آن آفرید تا فضولات مغز از آن پایین بیاید و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بینی در بالا بود، نه فضولات از آن پایین می‌آمد و نه بوی چیزی را در می‌یافت.
سبیل و لب را بالای دهان آفرید، تا فضولاتی را که از مغز پایین می‌آید، نگه دارد و خوراک و آشامیدنی به آن آلوده نگردد و آدمی بتواند آنها را از آلودگی پاک کند.
برای مردان محاسن (ریش) را آفرید تا نیازی به پوشاندن سر نداشته باشند و مرد و زن از یکدیگر مشخص شوند.
دندان‌های پیشین را تیز آفرید تا گزیدن آسان گردد و دندان‌های آسیاب را برای خرد کردن غذا پهن آفرید، و دندان نیش را بلند آفرید تا دندان‌های آسیاب را مانند ستونی که در بنا به کار می‌رود، استوار کند.
دو کف دست را بی‌مو آفرید تا لمس کردن با آنها صورت گیرد، اگر کف دست مو داشت، وقتی انسان به چیزی دست می‌کشید به خوبی آن را حس نمی‌کرد.
مو و ناخن را بی جان آفرید، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زیباست، اگر جان داشتند، بریدن آنها همراه با درد زیادی بود.
قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باریک قرار داد تا در ریه‌ها در آید و از باد زدن، ریه خنک شود.
کبد را خمیده آفرید تا شکم را سنگین کند و آن را فشار دهد تا بخارهای آن بیرون رود.
خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد تا انسان به جهت پیش روی خود راه رود و به همین علت حرکات وی میانه است و اگر چنین نبود، در راه رفتن می‌افتاد.
پا را از سمت زیر و دو سوی آن، میان باریک ساخت، برای آنکه اگر همه پا بر روی زمین قرار می‌گرفت، مانند سنگ آسیاب سنگین می‌شد، سنگ آسیاب چون بر سر گردی خود باشد، کودکی آن را بر می‌گرداند و هر گاه بر روی زمین بیفتد، مردی قوی به سختی می‌تواند آن را بلند کند.
آن طبیب هندی گفت: اینها را از کجا آموخته‌ای؟ امام(ع) فرمود: «از پدرانم و ایشان از پیامبر(ص) و او از جبرئیل، امین وحی و او از پروردگار که مصالح همه اجسام را می‌داند.» طبیب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترین مردم روزگاری.
منبع، ماهنامه موعود شماره 112

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 17:52  توسط محسن محمدی  | 

بوی رمضان می اید..

براستیکه

این الرجبیون؟!..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 20:23  توسط محسن محمدی  | 

نجوا..


سائل از عمر سحر کاش دمی بردارد

در ره منزل  لیلی  قدمی  بردارد

بار سنگین من و یک سفر طولانی

کیست از دوش دلم بار کمی بردارد؟؟؟

خودپرستی نکند هر که خدا را بشناخت

اهل دل دست دل از هر صنمی بردارد



+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 22:6  توسط محسن محمدی  | 

لفظ حجاب در قران

روح علامه شهیدی قرین رحمت،متن زیر تحقیقی از این بزرگوار است:


واژه حجاب هفت بار در قرآن كريم آمده است و معناى كلمه در اين هفت مورد, چيزى است كه از هر جهت مانع ديده شدن چيز ديگر شود.

 مانع مادى

چنان كه در اين آيه (فقال إنّى أحببت حبّ الخير عن ذكر ربى حتّى توارت بالحجاب)(ص/32) 1 كه ابن اثير گويد: مقصود از حجاب, افق است.2 و بعض مفسران گويند: مقصود پنهان شدن آفتاب است.


و نيز در اين آيه : (فاتّخذت من دونهم حجاباً فأرسلنا إليها روحنا فتمثّل لها بشراً سويّاً) (مريم/17)3 كه گفته اند مقصود از حجاب, ديوار است.4


و نيز در اين آيه كه درباره زنان رسول خدا(ص) است: (و إذا سألتموهنّ متاعاً فاسئلوهنّ من وراء حجاب)(احزاب/53)5 كه مقصود پوششى است مانع از ديده شدن آنان چون پرده.


و مى توان حجاب را در اين آيه نيز چيزى محسوس گرفت كه مانع ديدن شود:


(و بينهما حجاب و على الأعراف رجال)6 اعراف/46


 مانع معنوى

چنان كه در اين آيه: (و ماكان لبشر أن يكلّمه الله إلاّ وحياً أو من وراء حجاب) (شورى/51) 7 كه چون ديدن بارى تعالى با ديده حسى ممكن نيست, مجازاً از آن به مكالمه از پشت پرده تعبير شده است.


و يا اين آيه: (و من بيننا و بينك حجاب فاعمل إنّنا عاملون)(فصلت/5) كه گفته اند مقصود خلاف كافران با پيمبر(ص) است و يا مخالفت با او در دين.


و يا در اين آيه: (و إذا قرأت القرآن جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً)(اسراء/45) 8 كه مقصود از حجـاب, درنيـافتن كـافران است معنــاى قرآن را.


چنان كه مى بينيم, در اين آيه ها حجاب به معناى پرده يا چيزى است كه مانع ديدن شود. اما آن حكم شرعى كه منظور ماست, ضمن آيه هايى ديگر و با تعبيرى جز كلمه حجاب آمده است; تعبيرى نهايت بليغ. زيرا چنان كه نوشتيم, حجاب مانع ديدن است. آيه 53 سوره احزاب كه مسلمانان را مى فرمايد: (اگر چيزى از زنان پيغمبر(ص) خواستيد, از آن سوى پرده بخواهيد), دستورى است كه زنان پيغمبر را نبينند و آنان از هر جهت از ديده پوشيده مانند, چنان كه جسمشان هم ديده نشود, در صورتى كه از حجاب براى زنان مقصود آن نيست كه قطر جسم آنان نيز پوشيده ماند. بدين جهت دستور پوشش زن را در ديگر آيه ها چنين مى خوانيم:


(يا ايها النبى قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ) احزاب/59


اى پيغمبر به زنان و دخترانت و زنان مؤمنان بگو تا جلبابهاى خود را نزديك آرند.


و نيز اين آيه:


(ولايبدين زينتهنّ إلاّ ما ظهر منها و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ) نور/31


و آشكار مكنند زينت خود را جز آنچه پديد است از آن, و بزنند خمارهاى خود را بر جَيبهاى خويش.


اكنون بايد معناى واژه هايى چند كه در اين دو آيه شريفه آمده است و كاربرد آن واژه ها را در زبان عرب و در عرف مسلمانان عصر رسول خدا(ص) روشن كرد, تا آنچه مقصود ماست(حجاب در قرآن) آشگار گردد.


 جلباب

 لغويان چنان كه خواهم نوشت, اين كلمه را درست نشناسانده اند; واژه جلباب, جلابيب و تجلبب.

(جلباب پوشيدن) چندبار در خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار على عليه السلام آمده است: (خطبه هاى 4, 66, 87, 153, 183 و نامه هاى 10, 19, 65 و كلمه قصار 112, كه در همه موارد جلباب مشبّه بهِ چيزى است.


از دست ندید حتما تا اخر بخونید..



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 0:53  توسط محسن محمدی  | 

چرا هیچ یک از ائمه(ع) تفسیر قرآن ننوشته اند؟


تفسیر قرآن یعنی برطرف نمودن ابهام از الفاظ مشکل و دلالت کلامی قرآن در مرحله اول بر عهده شخص پیامبر (ص) است. همانگونه که ابلاغ قرآن هم بر عهده همان حضرت است

«أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ‏»[i]

«این ذکر [=قرآن‏] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی؛ و شاید اندیشه کنند!».

اینکار که شؤونی از شؤونات پیامبر (ص) بوده است در محورهای زیر توسط ایشان به انجام رسید:

الف:تبیین شرایط و احکام آنچه که در قرآن به صورت کلی تشریع شده است، مثل اینکه در قرآن آمده است:

«أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ»[ii]

«نماز را برپا می‏دارند، و زکات می‏دهند.»

«وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ»[iii]

« و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند»

چگونگی انجام این سه فریضه و فرائض دیگر در سنت یعنی گفتار و رفتار و تقریر پیامبر (ص) آمده است.

ب:تخصیص و تقیید زدن کلامی که در قرآن به صورت عام و مطلق بیان شده است، چون بر گوینده لازم نیست که تمام قیود کلامش را یکجا در وقت سخن گفتن بیاورد و حتی میتواند بیان آن را بر عهده شخص دیگر بیاندازد و آن شخص مراد جدی گوینده را از طریق بیان خاص یا قید تبیین نماید. مثلا در قرآن آمده است که:

بقیه در ادامه مطلب..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 2:40  توسط محسن محمدی  | 

بیانی از رهبرم در باب قران


 توجه به قرآن بحمدالله بعد از پیروزی انقلاب، در میان ملت ما روزافزون بوده است و من باید از برادران عزیزی که این مراسم و تشکیلات و دعوت و مسابقات و تشویق عمومی را برای ملتمان فراهم کردند و نیز از برادران عزیزمان در حج و اوقاف که به این مسأله اهتمام ورزیدند، صمیمانه تشکر کنم . این اهتمام، جای تقدیر و شکرگزاری دارد؛ اما حتی از این هم بیشتر و وسیعتر، باید نسبت به امر قرآن اهتمام ورزید؛ زیرا قرآن همه چیز ماست .

ما باید قبول کنیم که ملت ما در نیم قرن پیش از پیروزی انقلاب که واقعا مدت کمی نیست روزبه روز از قرآن فاصله گرفته و دور شده است . تا قبل از این نیم قرن، مردم ما حتی آنهایی که سواد خواندن و نوشتن نداشتند غالبا می توانستند قرآن را از رو بخوانند . به همین جهت، این مکتبخانه ها نعمت بزرگی بود . چه قدر کسانی از افراد مسن نسل قبل را ما می شناختیم که سواد خواندن و نوشتن نداشتند، نمی توانستند فارسی بخوانند و با آن که زبانشان فارسی بود، نمی توانستند زبان خودشان را به صورت مکتوب بنویسند و بخوانند؛ اما می توانستند کتاب خدا را بخوانند و قرآن را بفهمند .

آن سیاستی که رژیم وابسته ی فاسد خبیث دشمن را در این کشور بر سر کار آورد و بیش از پنجاه سال مسلط نگهداشت، یکی از بزرگترین ضربه هایی که زد و ضررهایی که وارد کرد، همین بود که قرآن را بتدریج کنار گذاشت؛ تا آن جا که از میان جامعه ی ما، قرآن بیرون رفت . لذا در مدارس ما، درس موسیقی می دادند؛ اما از آموزش قرآن خبری نبود! هر بچه یی که به دبستان و دبیرستان می رفت، نت موسیقی را یاد می گرفت؛ اما متن قرآن کریم را نمی آموخت ! بنابراین، ما را جدا کردند و از قرآن دور نگهداشتند .

من پیش از انقلاب، وقتی به وضع قرآن در جامعه ی خودمان نگاه می کردم و جوانهایی را که با این استعداد و شوق و علاقه، از قرآن دور می ماندند، می دیدم، چه خون دلی می خوردم . خدا را شکر می کنیم هرچند از ادای این شکر عاجزیم که با پیروزی انقلاب، ما را به قرآن برگرداند و با قرآن آشنا کرد و راه قرآن را به روی ما باز کرد .

ما باید عقب ماندگیها را جبران کنیم . ما با کسانی که زبان مادریشان عربی است، فرق داریم . آنها با اندکی سواد، می توانند قرآن را بفهمند . البته، متن قرآن متنی نیست که هر عرب بی سوادی بتواند آن را درست بفهمد . مقداری معلومات و معارف لازم است؛ اما بالاخره می توانند بفهمند؛ در صورتی که فارسی زبانها این طور نیستند . ما باید علاوه بر خواندن متن قرآن، ترجمه ی آن را هم یاد بگیریم . امروز، بحمدالله جوانهای ما قرآن خوان هستند و خوب هم می خوانند . در سرتاسر کشور، ما قرای با ارزش و ممتازی داریم که وقتی در مسابقات جهانی شرکت می کنند، گوی سبقت را از بقیه ی کشورها می ربایند و بحمدالله از این گونه قراء کم هم نداریم .

غیر از آنچه که تاکنون انجام گرفته، دو کار دیگر باید انجام بگیرد:

اول این که بایستی روخوانی قرآن، تمام ملت ما را شامل بشود . نباید یک نفر در میان ملت ما بماند که قادر نباشد قرآن را باز کند و به صورت صحیح بخواند . زن و مرد و کوچک و بزرگ و پیر و جوان، باید بتوانند قرآن را بخوانند . البته، باید برای این کار برنامه ریزی بشود . سازمان اوقاف، سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، سازمانهای گوناگون و مؤسسات دیگری که به عشق قرآن به وجود آمده اند، باید این کار را در ردیف اول وظایف خودشان قرار بدهند . این کار باید انجام بگیرد . نمی شود در کشوری که بر مبنای اسلام اداره می شود، قرآن را به دست یک نفر بدهیم و بگوییم بخواند، اما نتواند این کتاب عزیز را باز کند و بخواند . بنابراین، همه باید بتوانند قرآن را بخوانند . البته، این قدم اول است .

کار دوم، رفتن به سمت فهم قرآن است . قرآن باید ترجمه بشود . ما تا امروز، ترجمه ی خوب کم داشته ایم و از این جهت فقیریم . بعضی از ترجمه هایی که در دسترس می باشد، بهتر است که اصلا نباشد؛ زیرا مورد اعتماد نیست! البته، بعضی بهتر است و بعضی هم نسبتا خوب می باشد که اخیرا در دسترس قرار گرفته است .

باید قرآن با ترجمه های متعدد منتشر شود . تعدد و تکرار، هیچ ایرادی ندارد و زیادی نیست . اگر ما ده ترجمه ی خوب قرآن هم داشته باشیم، زیاد نیست؛ زیرا هرکسی با مذاق و سبک فکر و سطح معلومات خود، از یکی از آنها خواهد توانست استفاده کند . بنابراین، تعدد و تکرار اشکالی ندارد؛ منتها ترجمه باید صحیح باشد و اهل فن آن را ببینند . مردم، این ترجمه ی صحیح را با متن قرآن بخوانند و بخصوص شما که قرآن را تلاوت می کنید، آن قسمتی را که می خوانید، حتما ترجمه اش را بفهمید و بدانید که بدون دانستن ترجمه ی قرآن، قادر به تلاوت خوب نخواهید بود .

من، به برادرانی که اهل تلاوت قرآنند، مکرر یادآور شده ام که شما نمی توانید خوب تلاوت بکنید؛ در حالی که نمی دانید کجا باید وصل کنید، کجا باید وقف کنید و کجا را مناسب است با چه لحنی بخوانید . در حرف زدن معمولی هم، شما صدایتان را بالا می برید، پایین می آورید و بر تأثیرگذاری سخن می افزایید . اینها، لازمه ی کلام است . وقتی قرآن را تلاوت می کنید، باید بتوانید این کارها را بکنید و بدون اطلاع نمی شود این کارها را انجام داد . حفظ قرآن، قدم بعدی است که هرکس توفیق پیدا بکند، یقینا خیر کثیری به دست آورده است .

امیدواریم که خداوند همه ی ما را در دنیا و آخرت با قرآن محشور کند . ان شاءالله زندگی ما قرآنی باشد و به سمت اهداف این کتاب شریف حرکت کنیم و ممات ما هم با معرفت قرآن و در خدمت آن قرار گیرد .

منبع مقاله:

حدیث ولایت، ج 3، دفتر مقام معظم رهبری ؛


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 1:55  توسط محسن محمدی  |